بگفتا دل

درخواست حذف این مطلب

❥●❥ ♥ ♥ ❥●❥


بگفتا دل . چرا با من نسازی؟


چرا بامن کنی فرازی؟


چه می باید ب من .ن ؟


برایت عشق را آسان ن ؟


میان عاشقان بیگانه بودی


خی عاقلی؟ دیوانه بودی


فقط با خوردن می مست بودی


چو میخوارانِ پائین دست بودی


نه رنگی داشت رویت .چون شبت تار


تن یخ کرده ات بد جور بیمار


به چشمانت نه شادی نی غمی بود


ترا غیراز خودت کی همدمی بود؟


من از خا ترت دَم آف


تو بودی مرده . آدم آف


ان بودی بهارت کرده ام من


تو گُم بودی نشانت کرده ام من


درِ رویا به رویت باز


ترا با شاعران دمساز


زدم رنگ غم و شادی به رویت


طبیبِ درد آوردم به کویت


شدی آگه دلی در داری


برای خوب و بد آئینه داری


هزارن رنگ بر رویت زدم من


گره برطاق ابرویت زدم من


میان عاشقان سالاری اکنون


که اندر عاشقی بی تائی اکنون


ترا من این چنین افسانه


میان عاشقان فرزانه


کج من توانی بود یکدم


"رسا" باید که پیشم سر کنی خم


#گیتی-رسائی